Skip to Content

گفتگوی تفصیلی با همسر و مادر دو شهید


شهید سعید دوروزی به عنوان یکی از شهدای عکاس کشور و شهیدی از دیار همدان است که پدر و برادرش نیز به شهادت رسیده اند و خبرنگار یزدبانو با مادر این شهید که در زمان برگزاری کنگره شهدای عکاس به یزد سفر کرده بود گفتگویی خواندنی را تهیه کرده است.

به گزارش خبرنگار یزدبانو، در حاشیه برگزاری کنگره شهدای عکاس استان یزد که در اواخر آبان ماه امسال در یزد برگزار شد اکثر خانواده های معظم شهدای عکاس در این کنگره حضور یافتند که در حاشیه این مراسم معنوی با چند نفر از خانواده ها گفتگوهای کوتاهی انجام داده ایم و انتشار اولین گفتگو را به شهید عکاس سعید دوروزی اختصاص دادیم و با مادر این شهید عزیز که به همراه دخترش در این کنگره شرکت کرده بودند و در زمره خانواد های سه شهیدی کشور به شمار می روند به گفتگو نشستیم :


اشاره :
فاطمه چَرچی مادر شهیدان حمید و سعید دوروزی و همسر شهید محمد حسین دوروزی از استان همدان هستند که به عنوان مادر شهید سعید دوروزی یکی از شهدای عکاس در این کنگره شرکت کرده بودند.
شهید سعید دو روزی بعد از شهادت پدر  به شهادت رسید و پس از او نیز برادرش حمید شهید شد. شهید سعید دوروزی یادگاری های ارزشمندی در قالب عکس، اسلاید،گرافیک، کاریکاتور و.....برای نسل های تشنه حقیقت به یادگار گذاشته است.

 

*خانم چرچی از اینکه مهمان یزد هستید و چشم ما را روشن کردید به شما خوشامد می گوییم و برای شهدای شما، همسر و دو فرزند شهیدتان آرزوی علوّ درجات می نماییم.
به عنوان اولین سؤال، از خاطرات شهید سعید دوروزی  به عنوان یکی از شهدای عکاس کشور برایمان بفرمایید :
سعید من هیچ وقت در خانه نبود و همه زندگیش خاطره بود.
سعید من عکاس، نقاش، خطاط ، شاعر، گرافیک کار و نویسنده  و دانشجوی سال اول رشته گرافیک دانشکده هنرهای زیبای تهران بود.

*از شهادت پدر دو شهید برایمان بگویید. کدامیک از این سه شهید اول به شهادت رسیدند؟

پدر در سال7/7/60 سرکوچه در حالی که آفتاب غروب می کرد به دست منافقین به شهادت رسید و سعید شبانه عکس پدر را روی بوم نقاشی دومتری کشید.
همسرم کسی بود که در همه تظاهرات شرکت می کرد و مواظب خواهرانی که در تظاهرات شرکت می کردند بود و در خانه را به روی تظاهرکنندگان باز می گذاشت.

 

*منافقان به چه علتی همسرتان را به شهادت رساندند؟
سالی که شهید محراب آیت الله مدنی به همدان آمده بود مرید ایشان بود. وقتی آیت الله به شهادت رسید شب و روز نداشت و همیشه آرزوی شهادت می کرد و آرزویش 17 روز بیشتر طول نکشید و به شهادت رسید.

*سعید چندمین فرزند خانواده بود و از خاطرات کودکی اش بفرمایید:
سعید دومین فرزند خانواده بود که در دهم آذرماه سال 1343 مصادف با شهادت حضرت زهرا(س) در محله ضرابی در همدان به دنیا آمد و دوران کودکی او مصادف با اوج گیری جریان انقلاب در سال های 42 و43 بود.
پدر به خاطر توجه ویژه ای که به تربیت فرزندانش داشت از همان دوران کودکی او را به جلسات قرآن و اخلاق می برد.به این ترتیب سعید با مسائل اسلامی و اخلاقی آشنا شد، به طوری که در دوران ابتدایی و راهنمایی دوستان و همسالانش را ارشاد می کرد.

 

*دوران اوجگیری انقلاب مصادف با دوره نوجوانی سعید بوده است. در این باره خاطره ای دارید؟
او شاهد فعالیت های ضدشاه و ضد حکومتی پدرش بود و از  نزدیک با اعتصابات و مبارزات پدر آشنا می شد.
به دلیل سؤالات بی شماری که از پدرمی پرسید و پاسخ های کوبنده و موجهی که از پدر می شنید، توانست در دوره راهنمایی ، انشایی علیه فعالیت های مفسدانه حکومت شاهنشاهی بنویسد و به این وسیله اعتراض خود را از حکومت پهلوی نشان دهد.
بعد از قرائت انشاء معلم و مدیر مدرسه سعید و پدرش را به ساواک معرفی کردند و در آنجا با تهدید شدید ساواک مواجه شدند.
البته این موضوع با وساطت و پیگیری های یکی از دبیران مدرسه خاتمه پیدا کرد.

*از کی وارد فعالیت های هنری شد؟
سعید، علاوه برشرکت در بحث های سیاسی به هنر نقاشی، موسیقی، انیمیشن و گرافیک علاقه زیادی داشت. به همین خاطر از نوجوانی در کنار درس به تهیه روزنامه دیواری و عکاسی و نقاشی می پرداخت.


*از دوران  مبارزات و تظاهرات ها یی که علیه شاه در همدان اتفاق می افتاد خاطره ای دارید؟
زمزمه انقلاب که درکوچه پس کوچه های شهر همدان شنیده شد، سعید همراه پدر به صف تظاهرکنندگان شتافت و با سردادن شعار الله اکبر، خمینی رهبر، نفرت خود را از شاه و  علاقه اش را به امام و انقلاب ثابت کرد و به شکل جدی و مستمرمبارزات انقلابی خود را آغاز نمود.

 

*بعد از انقلاب و قبل از شروع جنگ چه فعالیت هایی داشت ؟
با پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس حزب جمهوری اسلامی در واحد هنری این حزب مشغول خدمت شد و با تهیه پوستر و کاریکاتور فعالیت هنری خود را آغاز کرد و بعدها این همکاری را  با مجله امید انقلاب و نشریه پیام انقلاب کاملتر کرد.

*شهید سعید دوروزی به عنوان عکاس دفاع مقدس به شمار می رود . از کی فعالیت عکاسی خود در جنگ را آغاز کرد ؟
زمانی که حمله عراق به ایران آغاز شد؛ سعید به جبهه های حق علیه باطل شتافت و با تهیه عکس و اسلاید به ثبت لحظه های ناب ایثار  و شهادت رزمندگان اسلام و صحنه های مختلف کمک رسانی مردم به جبهه ها پرداخت.
همزمان با جنگ،  وارد سپاه شد ولی حاضر نشد لباس فرم سپاه را بپوشد و حقوقی به خاطر انجام کارهایش دریافت کند. او از آن می ترسید که با پوشیدن لباس ، دچار فخر و غرور شود و با گرفتن حقوق ، مزد الهی را از دست بدهد.


*شهادت پدر در چه سالی اتفاق افتاد و سعید آن موقع کجا بود ؟
وقتی که درسال 1360 منافقین، پدرش را ترورکردند، سعید در منزل بود. با شنیدن این خبر، دوربین را برداشت و به طرف بیمارستان دوید. نیمه شب وقتی به خانه برگشت عکس های زیادی از پیکر مطهر پدرش گرفته و تمثال بزرگی از او در سپاه کشیده بود.
در  روز تشییع پیکر پاک پدر طی سخنرانی کوبنده ای قسم خورد که راه پدر  را ادامه دهد و انتقام خون پدرش را از منافقان کوردل بگیرد؛ اما دو روز بعد که در باغ بهشت حضور یافت و متوجه شد که قاتل پدرش را غسل و کفن می کنند به غسالخانه رفت و بدون اینکه خود را معرفی کند در غسل دادن قاتل پدر کمک کرد.


*تحصیلات خود را تا چه مقطعی ادامه داد؟ در رفت و آمد به جبهه هم درس می خواند؟
در آن سالی که پدرش به شهادت رسید ، سعید موفق به گرفتن دیپلم ریاضی فیزیک شد و در دانشگاه تهران نیز در رشته ارتباط تصویری پذیرفته شد. این امر باعث شد تا سعید فعالیت های هنری خود را با مطالعه بیشتر و با شکل حرفه ای تری دنبال کند.


*از دیگر فعالیت های هنری او بفرمایید:
در آغاز تحصیلات دانشگاهی موفق به ساخت کار حجمی بزرگ شد که در نوع و شکل خود بی نظیر بود.این اثر باعث شد تا اساتید دانشگاه توجه ویژه ای به اوکنند و متوجه استعداد خاص هنری او شوند، حتی این توجهات و ادامه تحصیل در دانشگاه موجب شد که او را از  وظیفه خطیر خود در جبهه ها غافل نشود.


*نحوه شهادت او را بفرمایید .در کجا و چه سالی به شهادت رسید؟
وقتی برای چندمین باردر سال1363 به خرمشهر رفت و مشغول ثبت لحظه های ناب ایثار و شهادت شد؛ مورد اثابت ترکش و  خمپاره قرار گرفت و به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید و به پدر شهیدش پیوست.


***

*درباره فرزند دیگرتان یعنی شهید حمید دوروزی بفرمایید: موقع شهادت برادر کجا بود ؟
فرزندم حمید دوروزی با خواهر خود که طاهره نام دارد دو قلو بودندکه در سال 20/6/65 دو سال بعد از شهادت برادرش سعید، در جزیره مجنون به شهادت رسید و جنازه او بعد از سیزده سال در سال 76 به دیارش آمد.
سعید که شهید شد، حمید جبهه بود و به او خبر دادند و با سپاهیان دنبالش گشتند تا جنازه او را درکوههای سردشت پیدا کردند و سعید20 ساله و در خرمشهر به شهادت رسید.
 




رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.


ویژه زنان ویژه زنان

نکات خانه داری نکات خانه داری